ذاکر اهلبیت ابوالفضل هوشیاری
کربلایی ابوالفضل هوشیاری(منو جدا شدن از کوی تو خدا نکند )
درباره وبلاگ


کربلایی ابوالفضل هوشیاری

مدیر وبلاگ : 1001
شنبه 20 مهر 1392
             شهادت جانگداز مسلم بن عقیل تسلیت باد!

http://bi-neshan.ir/wp-content/uploads/2012/10/H.Moslema-2.jpg

چه کنم؟  نامه نوشتم که بیایی کوفه

کاش برگردی ازاین راه ونیایی کوفه

در شب عید خضابی بکنم مستحب است

بسته بر صورت من به چه حنایی کوفه

قاسم نعمتی

سفیر عشق

چرا شهر این چنین ترسیده است ؟ خانه ها و دیوارهایش از ترس ‍ مى لرزند... كجاست شكوه از دست رفته كوفه ؟... كجاست هیبت دیرین كوفه ؟... آیا به فراموشى سپرده است كه روزى پایتخت بوده است ؟!
مرد غریبى كه شب قبل ، هزاران نفر بر گرد او جمع شده بودند، پرسان است ... هم اكنون در كوچه هاى شهر، هراسان مى گردد... هیچ كس ‍ نیست كه او را راهنمایى كند... آیا او در مسؤ ولیتى كه بر دوش دارد شكست خورده است ؟
او سفیر حسین به كوفه یعنى پایتخت عظمت فراموش شده است . كجایند آنانكه با وى براى انقلاب ، دست بیعت داده بودند؟... كجایند آن همه شمشیرها و سپرها و آن همه كلماتى كه شبیه به برق آسمان و صداى رعد بودند؟!
چه شد كه آن ارتش بیست هزار نفرى ، اكنون مانند موش هایى شده كه از ترس به سوراخ خزیده و در دل زمین پنهان گشته اند؟!
مى اندیشد كه فریاد بزند: ((یا مَنْصُورُ اَمِتْ)) .
شعار انقلاب ... فریادهایى كه در بدر سر داده مى شد... شاید بار دیگر بر گِرد او جمع شوند... شاید كاخ ظلم را بار دیگر محاصره كنند. امّا كسانى كه در روشنایى روز او را رها كرده اند، چگونه در دل شب سیاه دوباره برمى گردند؟! كسانى كه در روز روشن فرار كرده اند، آیا بار دیگر در سیاهى شب بازمى گردند؟
((مسلم بن عقیل )) گام برمى دارد... گامهاى خسته خود را برمى دارد و مى گذارد. در جلو چشم او تمامى تصاویر هیجان انگیز، مجسم مى شوند. به همراه دو راهنماى خود از بیابانهاى سوزان و خشك عبور مى كند... ریگهاى موّاج بیابان تفتیده ... جایى كه نه آب است و نه آثار حیات و نه هیچ چیز دیگر جز دانه هاى شن داغ ... تشنگى ... سرگردانى !
دو راهنماى او از تشنگى در كویر جان داده اند و او باید تنها به راه خود ادامه دهد. مى خواهد از همان راهى كه آمده بر گردد... امّا حسین از او خواسته كه تا پایانِ راه برود. او، سفیر حسین در راه كوفه است ... كوفه اى كه در پى به دست آوردن عظمت گذشته خویش است ... كوفه اى كه تشنه دیدار دوباره على بن ابیطالب است ... تا عدل او را بسراید... رحمت او را... همدردى او با فقیران و مسكینان را... كوفه اى كه مى خواهد دوباره از سخنان نغز او به طرب درآید... كوفه اى كه از منبر متروك مى خواهد كه چشمه علم و فصاحت جارى كند... اینها رؤ یاها و آرزوهاى مردان موش صفتى است كه در سوراخها خزیده و از وحشت به خود مى لرزند. اینها آرزوهاى چونان گلى هستند كه نیاز به بازوانى مسلّح دارند.
خستگى ، سفیر را رنج مى دهد... مانند فرمانده شكست خورده اى گامهاى خود را به سختى برمى دارد... تلخى شكست را احساس مى كند... در مقابل ارتشى خیالى . جا داشت كه دهشتزده باشد. چگونه ارتش بزرگ او با یك شایعه دروغین پراكنده شد!... در مقابلِ لشكرى كه بزودى از شام مى رسد... لشكرى خیالى ... لشكرى كه ساخته خیال بیمار بود... خیالى كه از عقل یك موش برخاسته كه از گربه مى هراسد... تنها از نام او مى ترسد.
مرد غریب ، نفس زنان كنار خانه اى قدیمى مى نشیند. گویا كه هنوز در صحرا گام برمى دارد... هنوز درّه را مى پیماید.
((طوعه )) در را باز مى كند؛ پیرزنى كه در انتظار پسرش مى باشد، همان پسرى كه رفته است تا با یافتن آن مرد جایزه بگیرد.
- آیا ممكن است كه جرعه اى آب به من بدهى ؟
زن شتابان مى رود و آب براى او مى آورد... قدرى از آب را مى نوشد و بقیه را بر روى سینه خویش مى ریزد. مى خواهد آتش كویر را كه در درون او شعله ور است خاموش كند.
پیرزن در حالى كه از نشستن وى ناراحت است مى گوید:
- مگر آب ننوشیدى اى بنده خدا؟!... پس برخیز و به خانه ات برو.
سكوت مى كند... سكوتى ناشناخته كه نمى خواهد كسى به راز او پى ببرد.
- برخیز! خداوند تو را عافیت دهد... این درست نیست كه تو دَرِ خانه من بنشینى .
- چه كنم ؟... راه را گم كرده ام ... و كسى نیست كه مرا راهنمایى كند.
زن وحشت زده مى پرسد: مگر تو كیستى اى بنده خدا؟!
- من ((مسلم بن عقیل )) هستم .
زن در حالى كه احساس خطر مى كند مى گوید:
- تو مسلم هستى ؟!... برخیز! پس برخیز.
- كجا، اى كنیز خدا؟!
- به منزل من ...
و در آن افق تاریك درى گشوده مى شود... روزنه اى كه به نور منتهى مى گردد... لحظه اى از امید... قطره اى آب در دل تفتیده كویر.
منزلى كوفى ، آن مرد آواره ((مسلم بن عقیل )) را در آغوش گرفته است ؛ ولى سایر منازل به صداى سمّ اسبانى گوش مى دهند كه در پى یافتن مردى غریب مى باشند.

منبع:از عاشورا تا غدیر

مقام مسلم

مسلم بن عقیل، مردی خردمند، آگاه، شجاع و جوان مرد بود. فضیلت های اخلاقی او از همه جنبه های زندگی اش آشکار است. او به راستی خون امیرمؤمنان علی علیه السلام و حمزه و جعفر و حسین علیه السلام را در رگ های خویش داشت. مسلم و خاندان او از صدر اسلام، در تمامی حوادث در کنار عترت پیامبر، بودند. عنایت ویژه خاندان وحی و نبوّت به این جوان هاشمی، بی دلیل نیست و این، برگرفته از مقام والای او در نظر پیامبر و اهل بیت پاک اوست، به گونه ای که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سال ها پیش از تولد مسلم بن عقیل، او را ستود و به حضرت علی علیه السلام فرمود: «فرزند عقیل در راه دوستی فرزند تو به شهادت می رسد و مؤمنان بر او می گریند و فرشتگان مقرّب الهی بر او درود می فرستند».

ازدواجی فرخنده

مسلم از دوران کودکی تا پایان عمر پربرکتش، با عشق و محبت به فرزندان زهرا علیهاالسلام زندگی کرد و با کسی جز آنان مأنوس نبود. از این رو، با ورود به مکتب انسان ساز علی علیه السلام و خانه پرمهر و نورانی اش، از سرچشمه دانش، تقوا و یقینِ عموی بزرگوار خود سیراب گشت و صفات حیدری را از آن امام هُمام الهام گرفت. این عشق و محبت مسلم به خاندان علی علیه السلام ، زمانی ریشه دارتر شد که امام علی علیه السلام با توجه به شناخت و آگاهی که از توانایی های شگفت برادرزاده خود، مسلم بن عقیل داشت، او را به همسری دخترش، رقیه درآورد. ارمغان این ازدواج مبارک، پسری به نام عبداللّه است که در کربلا، پیرو راه پدر ارجمندش، در دفاع از حریم ولایت امام حسین علیه السلام به شهادت رسید.

شجاعت مسلم

فراگیری علوم و معارف از مکتب علی علیه السلام ، مجاهدی مقاوم از مسلم ساخته بود که شجاعتش را همگان می ستودند. بلاذری، تاریخ نگار معروف در این باره می نویسد: «مسلم بن عقیل، از مردترین فرزندان عقیل و شجاع ترین آنان بود.» واقدی نیز مسلم بن عقیل را همراه برخی از بنی هاشم در شمار فاتحان شهر بهنسا دانسته است. بر اساس همین شایستگی ها و رشادت های وصف ناپذیر مسلم بود که حضرت علی علیه السلام ، او را به همراه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و عبداللّه بن جعفر، به فرماندهی جناح راست سپاه خود در صفّین گمارد. این انتصاب، به خوبی نشان دهنده تأیید شایستگی و شجاعت او از سوی امیرمؤمنان علی علیه السلام است.

پیرو ولایت

مسلم بن عقیل، مجاهدی راستین بود که هیچ گاه در طرفداری از دین حق از پا ننشست. او در زمان حکومت علی علیه السلام ، در رکاب آن حضرت در برابر ناکثان، قاسطان و مارقان در جمل، صفین و نهروان جنگید و در شهادت امیر ایمان در محراب کوفه، همراه دیگر مؤمنان، خون گریست. مسلم سپس هم دوش امام حسن مجتبی علیه السلام ، سستی و نامردی مسلمان نمایان زرطلب را به چشم سر دید که چگونه امام حسن علیه السلام را در برابر نیرنگ معاویه تنها گذاشتند و او را مظلومانه زهر جفا دادند و به شهادت رسانیدند. مسلم در همه این وقایع، با ایمانی استوار در جبهه حق و رویارو با کفر، ستیز کرد و باقی مانده عمر خویش را نیز فدای راه سرور آزادگان امام حسین علیه السلام ساخت. او همواره به عنوان یاری فداکار و یاوری دل سوز برای آن امام هدایت به شمار می آمد.

همراه با سالار شهیدان

یزید پس از مرگ پدرش، معاویه، از حاکم مدینه خواست از امام حسین علیه السلام برای حکومت ننگین خود بیعت بگیرد. امام که شهادت در راه خدا را بهتر از تن دادن به ذلت می شمرد، در اقدامی هوشمندانه، همراه فرزندان و اهل بیت و بستگان و یارانش، مدینه را به سوی مکه ترک کرد. مسلم بن عقیل هم که زندگی اش را وقف حسین علیه السلام کرده بود، به همراهی خانواده اش با کاروان حسینی وارد مکه شد. بزرگان و اشراف کوفه نیز که از ستم خاندان بنی امیه به تنگ آمده بودند، در نامه های بسیاری که برای امام فرستادند، از ایشان خواستند به کوفه بیاید و به پشتیبانی آنان، بنیاد ستم را برکند و حکومت حق را استوار سازد.

شایسته ترین فرد

در مدت اقامت امام حسین علیه السلام در مکه، حدود دوازده هزار نامه از کوفه برای ایشان فرستاده شد. امام در پاسخ دادن نامه ها درنگ می کرد، ولی پس از رسیدن آخرین نامه، از جای برخاست و میان رکن و مقام، دو رکعت نماز به جا آورد و از خداوند متعالی، نیکی طلبید. سپس مسلم بن عقیل را که برای سفر به کوفه برگزیده بود، نزد خود فراخواند و پاسخ نامه اهالی کوفه را به دستش سپرد و به سوی کوفه فرستاد. همچنین مسلم را به تقوا و پنهان داشتن امور و مهربانی و مدارا با مردم سفارش کرد.

 گزینش مسلم بن عقیل به نمایندگی امام، بیانگر سیرت و سیاست والای امام حسین علیه السلام است که شخصی شجاع، خردمند، کارآزموده و آگاه به زمان را به کوفه می فرستد تا با مشاهده احوال آن دیار، شرایط را برای سفر امام به کوفه بررسی و آن حضرت را در تصمیم گیری راهنمایی کند.

آخرین سخن

امام حسین علیه السلام ، شخصیت مسلم را برای اهالی کوفه این گونه معرفی می کند: «من، برادر، پسر عمو و مورد اعتماد خاندانم را به سوی شما می فرستم.» این سخن امام، نشان دهنده اوج احترام آن حضرت به مقام والای مسلم بن عقیل است که عمر پربرکتش را در پیروی از ولایت و استواری دین حق گذراند. همچنین ایشان در وداع خویش با مسلم پیش از سفر به کوفه، در سخنی ژرف به او می فرماید: «من تو را به سوی کوفه می فرستم و آنچه را خدا درباره تو دوست می دارد و مورد رضایت اوست، انجام خواهم داد و امیدوارم من و تو در درجه شهیدان قرار گیریم».

مسلم در كوفه 

مسلم در وسط ماه رمضان از مكه حركت نموده راهى كوفه مى شود.
چون مدینه در مسیر راه است به مدینه آمده ضمن زیارت رسول الله (ص ) خویشان و اهل بیت خویش دیدار مى نماید و از آنجا به سوى كوفه حركت مى نماید. وى در مسیر راه برخى از یاران خود را در اثر شدت سختى و تشنگى از دست مى دهد. خود نیز نامه نگاشته به امام حسین علیه السلام از وى دستور جدید در خواست مى كند، كه امام به وى مى نگارد حتما با عزمى راسخ به سوى كوفه حركت كند. مسلم به راه خود ادامه داده تا در بیست و پنجم شوال وارد شهر كوفه مى شود. (226)
كوفه در اختیار مسلم  
با ورود پنهانى مسلم به كوفه و مستقر شدنش در منزل مختار بن ابى عبیده ثقفى ، منزل وى محل رفت و آمد شیعیان و بیعت با مسلم مى شود. تعداد انبوه جمعیت با مسلم بیعت مى نماید كه تعداد بیعت كنندگان را از دوازده هزار تا هیجده هزار و نیز بیست هزار و نیز سى هزار و همچنین چهل هزار نفر مى نگارند. (227) حتى برخى اعلان آمادگى و بیعت صد هزار را مطرح مى سازند كه صد هزار شمشیر بدست آماده حمایت از حسین علیه السلام مى باشند. (228)
روى كرد انبوه جمعیت مسلم را وادار نمى سازد كه با احساسات برخورد كند. در این كار مهم عجله نموده و فورا از امام بخواهد به جانب كوفه بیاید، بلكه مدتى زیادى بررسى و اندیشه نموده تا به وفادارى مردم كاملا اطمینان حاصل كند. بعد از اندیشه و تحقیق كامل كه ههواره به تعداد بیعت كنندگان افزوده مى شده است و اوضاع هر روز بهتر و شفاف تر از قبل جلوه گرى مى نماید، با روى كرد جمعیت انبوه در حقیقت كوفه به دست مسلم تسخیر مى شود و نعمان بن بشیر كه فردى ضد علوى بود به هراس افتاده در ضمن سخنرانى مردم را به آرامش دعوت مى نماید. (229)
مسلم بعد از بررسى كامل حدود یك ماه قبل از شهادت خود به امام حسین علیه السلام نامه مى نگارد و پشتیبانى مردم را به حضرت اطمینان مى دهد و حضرت را به سوى كوفه فرامى خواند (230)،
اما بعد فقد بایعنى من اهل الكوفه ثمانیه عشر الفا فعجل الاقبال حین یاءتیك كتابى فان الناس كلهم معك ، لیس لهم من آل معاویه راءى و لا هوى و السلام . (231) هیجده هزار نفر با من بیعت نموده اند، هنگامى كه نامه به دست شما مى رسد فورا به سوى كوفه حركت كنید همه مردم هوادار شما هستند، مردم هیچ گاه تمایلى به بنى امیه ندارند.
ملاحظه مى كنید این نامه كه با بررسى هاى كامل بعد از مدت اقامت و مشاهده و بررسى از نزدیك و تماس مستقیم با نمایندگان و سران شیعه نگاشته شده است . چگونه این فرد فرزانه از هوادارى مردم اطمینان حاصل نموده است و به امام همام اطمینان مى دهد كه به سوى كوفه حركت نماید.


منبع :کتاب امام حسین و سیره زندگی

سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عج) 3 صلوات

منو جدا شدن از کوی تو خدا نکند



نوع مطلب : اهلبیت (ع)، اشعار، مراسمات، ماههای قمری، 
برچسب ها : حضرت مسلم (ع)، سفیر امام حسین، کربلا، کوفه، امام حسین، مسلم بن عقیل،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
<<<< از ما حمایت کنید >>>>

کلیک کن....

 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات