تبلیغات
ذاکر اهلبیت ابوالفضل هوشیاری - قاسم بن الحسن
 
ذاکر اهلبیت ابوالفضل هوشیاری
کربلایی ابوالفضل هوشیاری(منو جدا شدن از کوی تو خدا نکند )
درباره وبلاگ


کربلایی ابوالفضل هوشیاری

مدیر وبلاگ : 1001
یکشنبه 5 آبان 1392
پیکر قاسم

در پیش چشمم

مانند تسبح

پاشیده از هم...

http://www.fardanews.com/files/fa/news/1391/9/1/121517_829.jpg

ای که جسمم را به بر با چشم تر داری عمو

با یتیمان التفاتی بیشتر داری عمو

بوسه ای بر من بده با طعم احلی من عسل

ای که حتی تشنه لب شهد شکر داری عمو

من که هستم نیمی از سهم حسن در کربلا

سفره داری مرا مد نظر داری عمو

قد کشیدم تا که همقد علی اکبر شوم

غم مخور بعد از علی اکبر پسر داری عمو

با تماشای تن صد پاره ام در پیش رو

صحنه ی طشت پر از پاره جگر داری عمو

دشت را بوی کریمی حسن پر کرده است

زیر سم اسب ها از من اثر داری عمو

گو به نجمه مادرم از کربلا تا شهر شام

در کنار محملت قرص قمر داری عمو

ویژه نامه در ادامه مطلب

شهادت جناب قاسم بن الحسن بن على بن ابى طالب علیهماالسّلام

زبرج خیمه بر آمد چو قاسم بن حسن
سُهیل سر زده گفتى مگر زسمت یمن
زخیمگاه به میدان كین روان گردید
رخ چو ماه تمام و قدى چون سرو چمن
گرفت تیغ عدو سوز را به كف چو هلال
نمود در بر خود پیرهن به شكل كفن
قاسم بن الحسن علیهماالسّلام به عزم جهاد قدم به سوى معركه نهاد، چون حضرت سیّدالشهداء علیه السّلام نظرش بر فرزند برادر افتاد كه جان گرامى بر كف دست نهاده آهنگ میدان كرده ، بى توانى پیش شد و دست به گردن قاسم در آورد و او را در بر كشید و هر دو تن چندان بگریستند كه روایت وارد شده حَتّى غُشِىَ عَلَیْهِما، پس قاسم به زبان ابتهال و ضراعت اجازت مبارزت طلبید، حضرت مضایقه فرمود، پس قاسم گریست و دست و پاى عمّ خود را چندان بوسید تا اذن حاصل نمود، پس ‍ جناب قاسم علیه السّلام به میدان آمد در حالى كه اشكش به صورت جارى بود و مى فرمود:

اِنْ تُنْكرُونى فَاَنَا اْبنُ اْلحَسَنِ
سِبْطِ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى اْلمؤ تَمَنِ
هذا حُسَیْنٌ كَالاَْسیِر اْلمُرْتَهَنِ
بَیْنَ اُناسٍ لا سُقُوا صَوْبَ الْمَزَنِ (237)
پس كارزار سختى نمود و به آن صِغَر سنّ و خرد سالى ، سى و پنج تن را به درك فرستاد. حُمَیْد بن مسلم گفته كه من در میان لشكر عمر سعد بودم پسرى دیدم به میدان آمده گویا صورتش پاره ماه است و پیراهن و ازارى در برداشت و نَعْلَینى در پا داشت كه بند یكى از آنها گسیخته شده بود و من فراموش نمى كنم كه بند نعلین چپش بود، عمرو بن سعد اَزدى گفت : به خدا سوگند كه من بر این پسر حمله مى كنم و او را به قتل مى رسانم ، گفتم : سُبحان اللّه ! این چه اراده است كه نموده اى ؟ این جماعت كه دور او را احاطه كرده اند از براى كفایت امر او بس است دیگر ترا چه لازم است كه خود را در خون او شریك كنى ؟ گفت : به خدا قسم كه از این اندیشه بر نگردم ، پس اسب بر انگیخت و رو بر نگردانید تا آنگاه كه شمشیرى بر فرق آن مظلوم زد و سر او را شكافت پس قاسم به صورت بر روى زمین افتاد و فریاد برداشت كه یا عمّاه ! چون صداى قاسم به گوش حضرت امام حسین علیه السّلام رسید تعجیل كرد مانند عقابى كه از بلندى به زیر آید صفها را شكافت و مانند شیر غضبناك حمله بر لشكر كرد تا به عمرو قاتل جناب قاسم رسید، پس تیغى حواله آن ملعون نمود، عمرو دست خود را پیش داد حضرت دست او را از مرفق جدا كرد پس آن ملعون صیحه عظیمى زد. لشكر كوفه جنبش كردند و حمله آوردند تا مگر عمرو را از چنگ امام علیه السّلام بربایند همین كه هجوم آوردند بدن او پا مال سُمّ ستوران گشت و كشته شد. پس چون گرد و غبار معركه فرو نشست دیدند امام علیه السّلام بالاى سر قاسم است و آن جوان در حال جان كندن است و پاى به زمین مى ساید و عزم پرواز به اَعلْى علّییّن دارد و حضرت مى فرماید: سوگند به خداى كه دشوار است بر عمّ تو كه او را بخوانى و اجابت نتواند و اگر اجابت كند اعانت نتواند و اگر اعانت كند ترا سودى نبخشد، دور باشند از رحمت خدا جماعتى كه ترا كشتند. هذا یَوْمٌ وَ اللّهِ كَثُرَ واتِرُهُ وَ قَلَّ ناصِرُهُ.
آنگاه قاسم را از خاك برداشت و در بر كشید و سینه او را به سینه خود چسبانید و به سوى سراپرده روان گشت در حالى كه پاهاى قاسم در زمین كشیده مى شد. پس او را برد در نزد پسرش على بن الحسین علیه السّلام در میان كشتگان اهل بیت خود جاى داد، آنگاه گفت : بارالها تو آگاهى كه این جماعت ما را دعوت كردند كه یارى ما كنند اكنون دست از نصرت ما برداشته و با دشمن ما یار شدند، اى داور داد خواه ! این جماعت را نابود ساز و ایشان را هلاك كن و پراكنده گردان و یك تن از ایشان را باقى مگذار، و مغفرت و آمرزش خود را هرگز شامل حال ایشان مگردان .
آنگاه فرمود: اى عموزادگان من !(238) صبر نمائید اى اهل بیت من ، شكیبائى كنید و بدانید بعد از این روز، خوارى و خذلان هرگز نخواهید دید.(239)
مخفى نماند كه قصّه دامادى جناب قاسم علیه السّلام در كربلا و تزویج او فاطمه بنت الحسین علیه السّلام را، صحّت ندارد ؛ چه آنكه در كتب معتبره به نظر نرسیده و بعلاوه آنكه حضرت امام حسین علیه السّلام را دو دختر بوده چنانكه در كتب معتبره ذكر شده ، یكى سكینه كه شیخ طبرسى فرموده : سیّد الشّهداء علیه السّلام او را تزویج عبداللّه كرده بود و پیش از آنكه زفاف حاصل شود عبداللّه شهید گردید.(240) و دیگر فاطمه كه زوجه حسن مُثَنّى بوده كه در كربلا حاضر بود چنانكه در احوال امام حسن علیه السّلام به آن اشاره شد، و اگر استناداً به اخبار غیر معتبره گفته شود كه جناب امام حسین علیه السّلام را فاطمه دیگر بوده گوئیم كه او فاطمه صغرى است و در مدینه بوده و او را نتوان با قاسم بن حسن علیهماالسّلام عقد بست واللّه تعالى العالم .
شیخ اجلّ محدّث متتبّع ماهرثقة الا سلام آقاى حاج میرزا حسین نورى - نَوَّرَ اللّه مَرْقَدَهُ- در كتاب (لؤ لؤ و مرجان ) فرموده به مقتضاى تمام كتب معتمده سالفه مؤ لّفه در فنّ حدیث و اَنساب و سِیر نتوان براى حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام دختر قابل تزویج بى شوهرى پیدا كرد كه این قضیه قطع نظر از صحّت و سقم آن به حسب نقل وقوعش ممكن باشد.
امّا قصّه زبیده و شهربانو و قاسم ثانى در خاك رى و اطراف آن كه در السنه عوام دائر شده ، پس آن خیالات واهیه است كه باید در پشت كتاب (رموز حمزه ) وسایر كتابهاى مجعوله نوشت ، و شواهد كذب بودن آن بسیار است ، و تمام علماى انساب متّفق اند كه قاسم بن الحسن علیه السّلام عقب ندارد انتهى كلامه رفع مقامه .(241)
بعضى از ارباب مَقاتل گفته اند كه بعد از شهادت جناب قاسم علیه السّلام بیرون شد به سوى میدان ، عبداللّه بْن الحَسَن علیه السّلام و رَجَز خواند:

اِنْ تُنْكِرُونى فَاَنَاَ ابْنُ حَیْدَرَهْ
ضْرغامُ آجامٍ(242) وَ لَیْثٌ قَسْوَرَهْ
عَلَى الْاَعادى مِثْلَ ریحٍ صَرْصَرةٍ
اَكیلُكُمْ بالسّیْف كَیْلَ السَّنْدَرة (243)

و حمله كرد و چهارده تن را به خاك هلاك افكند، پس هانى بن ثُبَیْت حضرمى بر وى تاخت و او را مقتول ساخت پس صورتش سیاه گشت .(244)
و ابوالفّرج گفته كه حضرت ابوجعفر باقر علیه السّلام فرموده كه حرملة بن كاهل اسدى او را به قتل رسانید
منتهی الامال

سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عج) 3 صلوات

منو جدا شدن از کوی تو خدا نکند



نوع مطلب : امام رضا(ع)، اهلبیت (ع)، ماههای قمری، شهدا، 
برچسب ها : قاسم بن الحسن، امام حسن، امام حسین، امام زمان، ابوالفضل هوشیاری، شهدا کربلا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
<<<< از ما حمایت کنید >>>>

کلیک کن....